تبليغاتX
مبارزه با حماقت

وبلاگ دانشجویان دانشگاه پیام نور ابهر

از این به بعد پست های این وبلاگ در آدرس زیر منتشر خواهند شد:

http://abharpnu.wordpress.com

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 17:35  توسط روح خاکستری سرگردان  | 

خطاب به رییس دانشگاه پیام نور ابهر

1- از این ترم علاوه بر چک کردن کارت دانشجویی در ورودی سالن امتحانات ، چند متر جلوتر دوباره شخصی محترم! کارت ها رو چک می کنه. مطابق کدوم بخشنامه این کار رو می کنید. اصولا اگه کسی کارت نداشته باشه اجازه نمیدن وارد سالن بشه ، پس کسی که وارد سالن شده (و این به معنای به همراه داشتن کارتش هست) چرا باید دوباره کارتش رو چک کنید ؟ (با این شخص "تا حدودی محترم" دو بار بحثم شد. البته آخر سر کارتم رو بهش نشون دادم ، ولی خواستم بدونه همه گوزو نیستن که سرشونو بندازن پایین و هرچی گفتید گوش کنن)

2-  در پستی در 14 بهمن پارسال پرسیدم که چرا و مطابق چه قانونی پسر آقای کرمی (صاحب بوفه) رو استخدام کردید که ایشون در امتحانات به عنوان یک مسئول (؟) فعالیت می کنن ؟

3- در پستی در 28 دی پارسال 10 تا سوال ازتون پرسیدم. سوال 9 رو دوباره تکرار می کنم:

رفتار بد و غیر موجه برخی از مسئولین رو چگونه توجیه می کنید ؟ نمونه: مسئولین رشته ها. (فعلا اسم نمی برم. اگه جواب ندید ، دونه دونه اسمشون رو همراه با عکس میذارم اینجا.) {خانم "الف" که تا 3 سال قبل همراه با دوستشون جلوی پارک ابهر با پسرها لاس می زدن و قبلا هم کارمند جز بودن و با ورود شما که کلی برکت به دنبال داشت ، به مسئول رشته ارتقای درجه پیدا کردن ، باید رفتارشون رو با دانشجو ها ببینید. یا خانم "ی" که فکر می کنه به خاطر دو تا کتاب فرانسوی خوندن یا موسیقی کار کردن باید بتونه هر طور که دلش خواست با دانشجو رفتار کنه. چرا کسی رو مسئول رشتۀ کامپیوتر کردید که چیزی از کامپیوتر بارش نیست ؟ کارمندانتون رو میز گرفته. من و دوستانمون جلوی بدرفتاری های مسئولین می تونیم وایستیم ، بقیه چی ؟ چرا تحولات شما فقط ظاهری ان ؟ (تغییر و جابجایی و تخریب و رنگ زدن و ...)

(. در مورد سوال 3 به خاطر ایجاد سولۀ ورزشی در محوطۀ پشتی دانشگاه می خواستم ازتون تشکر کنم ، منتها یکی از مسئولین دانشگاه می گفت که بودجه و مراحل اداری این طرح در زمان ریاست قبلی انجام شده و فقط اجراش به الان موکول شده. حالا اگه غیر از اینه بگید)

4- لطفا مراتب و مسئولیت ها رو در دانشگاه مشخص کنید. همۀ مسئولین خودشون رو همه کاره می دونن. حتی مسئول لابراتوار یا کارگاه خودش رو در حد ریاست دانشگاه ، واجد قدرت می بینه و هر طور دلش میخواد با دانشجو رفتار می کنه

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 16:24  توسط روح خاکستری سرگردان  | 

عزیزی در پست قبلی کامنت گذاشته بود دربارۀ کم فروشی شیر توسط خواروبار فروشی ها در ابهر. در قبل از انقلاب شیر رو می شد خرید. تو مدرسه هم شیر می دادن. الان به برکت انقلاب ما برای خرید دو پاکت شیری که 50 درصدش آبه باید تو سرما و گرما بین نیم تا 2 ساعت صف بایستیم تا بلکه بتونیم شیر به خونه ببریم و هم بخوریمش و هم ماست بزنیم باهاش. (بدبختی رو ببینا! تو تلویزیون تبلیغ می کنن برید شیر بخورید براتون خوبه. بعد قیمتشو می برن بالا تا از توان خرید روزانۀ یه آدم معمولی خارج بشه. بعد یارانه ایش رو با قیمت ارزون تر می دن تا وقت ملت رو بگیرن. با این وضعیت میخوایم کشور اول منطقه هم باشیم. آقا جشم انداز کشکه ، بیاید به مردمتون برسید) مغازه دارها هم انقدر با انصافن که همۀ شیرهایی رو که براشون می یارن نمیدن به مردم. کلی قایم می کنن برای خودشون که ماست بزنن باهاش. نمی دونم ادارۀ بازرگانی و مبارزه با احتکار و ... چیکار می کنن (احتمالا خودشونم تو صف شیرن ، فرصت رسیدگی به امور رو ندارن) قبلا هم ما چندبار زنگ زدیم و گفتن رسیدگی می کنن و من هنوز شاهد این تخلفات هستم.

ناهنجاری دیگه ، اتوبوسرانی ابهره (نمی دونم شاید جاهای دیگه هم اینطور باشه). استثنا ها رو بی خیال ، ولی بقیۀ شاگرد راننده ها به غایت بی ناموس و چشم چرونن. من که به نامزد محترم گفتم حق نداره هیچ وقت در ابهر سوار اتوبوس بشه (خودم نیز). به خودشونم حق میدن هر طور که خواستن با ملت رفتار کنن و این مردم گوزو حتی فکر نمی کنن که حق اعتراض دارن. یه نمونۀ خیلی جالبش اینه که میان مسافر قزوین و تهران می زنن. بعد می بینن مسافر تهران یهو زیاد میشه و بالطبع تهران به قزوین می چربه ، می یان قزوینیا رو پیاده کرده و میگن با ماشین بعدی برید. یا مثلا قزوینی ها رو تو پلیس راه قزوین پیاده کرده و سوار یه اتوبوس دیگه می کنن (تا خودشون وارد قزوین نشده و مستقیم برن تهران) و خیلی شده که این بنده خداها سر پا ایستادن. هیچ نظارتی بر کار این افراد وجود نداره. نمونۀ دیگه از بی ناموسی شاگرد راننده ها پیشنهاد دادن به دختراییه که تنها ان تو اتوبوس (خودم نمونه اش رو دیدم) البته انسان های خوب هم در این صنف وجود دارن ؛ به وقتش عکس خواهم گذاشت و نوشته هایی با جزئیات بیشتر.

یه نمونۀ دیگه هم بگم برای امروز بسه. ای کسانی که می خواید ADSL بگیرید ، از شرکت خدمات گستر نگیرید (www.2929.ir) که همانا بر سرتان کلاه رفته. مسئول این شرکت آقای باقریه. اواخر شهریور امسال به من گفت تا اول آبان به ADSL می یاره. آبان شد آذر ، آذر شد دی و الان خود ابهر ADSL داره ولی شناط نداره. من 21 آبان قرار داد بستم (گفته بود تا یه هفته بعد بهت سرویس میدم) اجبار کرد که باید مودم رو از خودم بخری (در حالی که در بقیۀ ISP ها میشه مودم رو خودت تهیه کنی و اکثرا هم امانی میدن مودم رو. این می گفت باید از من بخری) خلاصه مودم SMC ای رو که در بازار تهران 80 هزار تومن بود به من انداخت 120 هزار تومن. (بعدا که فهمید فهمیدم کردش 105 هزار و هزار قسم و ... که قیمت خریدمه) خلاصه 120 تومن از من گرفت (105 + 15 تومن هزینۀ مخابراتی) حدود سه هفته پیش بود که موفق شدم پولم رو ازش بگیرم. (پس از 6 بار رفت و آمد) اون هم خرد خرد (یعنی مثلا تا سکه اش رو هم ازش گرفتم) با این که در قرارداد قید شده در صورت عدم اتصال کاربر به شبکه تا 7 روز کل هزینه اش مسترد خواهد شد ، من رو دوماه سر دووند. وقتی هم که طبق قرارداد باهاش حرف زدم ، گفت "قرارداد رو ول کن. اونو الکی نوشتیم دیگه!" هر کس که به دفتر ایشون رفته باشه دیده که چه وضعیتی دارن (همه چی درب و داغون و کثیف و شلوغ. البته الان رو نمی دونم. Unprofessionalism از سر رو روشون می باره. کافیه یه بار برید شرکتشون.) وقتی هم که پولم رو پس داد ، گفت دیگه به تو اشتراک نمی دم (یعنی در صورت پشیمانی در آینده). جالبه ، چون من تو شرکت اینترنت 2MB دارم و اصلا کارم در حوزۀ امنیت نرم افزار و مخابراته ، اون وقت باید اینطوری تهدید بشم. اینم عکسی از بام شرکت ما که دکل زده ایم و اینترنت می گیریم (کوفتمان شود این سرعت)

 

یه توصیۀ دیگه: اقا این سونی خیلی خوبه. اجناسش رو بخرید. من لپ تاپم سونیه. امروز یه لیوان چایی داغ ریخت روش. صفحه کلیدش که ضد آبه. با دستمال و سشوار و ... افتادم به جونش. بعد روشنش کردم دیدم سالمه فقط صدا نداره. بازش کردم کامل دیدم آب تا هارد دیسک و کنار رم رسیده. شانس آوردم بار اول که روشنش کردم قطعه ای آسیب ندیده بود. خلاصه توش رو هم با سشوار خشک کردم بعد دوباره روشن کردم دیدم عین هلو داره کار می کنه و صداشم سالمه. حال کردم. یعنی باورم نمیشد با اون حجم آبی که به داخلش راه پیدا کرده بود چیزیش نشه.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 2:45  توسط روح خاکستری سرگردان  | 

اقا ما اومدیم دوباره

 طی بحثایی که این اواخر دوباره با بچه ها داشتم و بیش از یک ماه فکر (و اتفاقات یک سال اخیر در دانشگاه) تصمیم گرفتم وبلاگ نویسی رو شروع کنم ، ولی نه فقط در مورد دانشگاه ، که در مورد شهر ابهر هم.

از آخرین پستم یک سال گذشته؛ تو این یک سال خیلی (بیشتر از یک سال) بزرگ تر و عاقل تر شدم. ولی متاسفانه می بینم سطح بی شعوری در بین مسئولین دانشگاه و دانشجویان و مردم (به طور average) کمتر که نشده ، بیشتر هم شده ، بنابراین دیگه این وبلاگ بسته نخواهد شد و تا آخر ادامه میدم کارم رو (با این که ماه هاست دانشگاه زیاد نمیرم و محل کار و زندگیم هم عوض شده)

سولات:

چرا دوباره میخوای وبلاگ بنویسی ؟  به خاطر این که از بی شعوری ای که در اطرافم میگذره ناراحتم. از حماقت آشکاری که در دانشجویان وجود داره و از گستاخی مسئولین که بی شرمانه حتی سعی در پنهان کردنش هم نمی کنن و میخوام فکر نکنن که همه گوزو ان.

ایا سود خاصی به دست می یاری یا وابسته به گروهی هستی ؟  سودم اینه که دست کسانی رو که ما ها رو بی شعور (a**hole) فرض کردن رو رو می کنم و معرفی شون می کنم به مردم و دانشجوها و راه مبارزه با این موجودات رو نشون میدم. وابسته به هیچ گروهی هم نیستم.

بیکاری ؟   نه اتفاقا به شدت سرم شلوغه. (درسته که از افعال مفرد استفاده می کنم ولی ما یک جمع هستیم. اگه فعلمون مفرده ، به خاطر اینه که حرفمون یکیه و ما این نظر رو از طرف یک نفر اعلام می کنیم)

 چرا اسمتو نمیگی ، می ترسی مشکلی برات پیش بیاد ؟  در context موارد مطرح شده در این وبلاگ نیازی به نام بردن نیست ، چون قرار نیست کسی با من حقیقی بحث کنه. همه میتونن اینجا نظر بدن و بحث کنیم و تا جایی هم که بتونم سعی می کنم عدالت برقرار بشه (یعنی اینجا محلی برای فحاشی نیست ، من انتقاد می کنم ، حالا اگه انتقاد شونده جوابی داره اینجا میگه ) در ضمن به اندازۀ کافی با مسئولا در افتادم

من ابهری نیستم ، چرا باید وبلاگتو بخونم ؟   تا جایی که بتونم مطالبم رو طوری خواهم نوشت که فقط مختص موقعیت جغرافیایی ابهر نباشه. یعنی دانشگاه پیام نور ابهر و (بخشی از)شهر ابهر نمونۀ کوچکی ان از افتضاح بزرگتری که وجود داره. پس با مطالعه و آشنایی با این نمونه ، می تونیم با تعمیم ، مطالب مشابه رو در سطح کلان تر بررسی کنیم

مبارزه با بی شعوری یعنی چی ؟   یعنی تخلف مسئولین و فروشگاه های بزرگ و ارگان ها و ... رو همراه با اسمشون اینجا چاپ می کنم تا همگان باهاشون آشنا بشن. (افشاگری + انتقاد)

امضا: روح خاکستری سرگردان

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 21:37  توسط روح خاکستری سرگردان  | 

سلام

این یه پست خداحافظیه. میخوام در این وبلاگ رو تخته کنم. شاید دیگه هیچ وقت وبلاگ نزنم ، شایدم موقتی باشه ، نمی دونم. راستش خیلی کله خر تشریف دارم ، ولی حدود یک ساعت قبل ایمیل یکی از بچه های دانشگاه رو خوندم که خیلی خوب برام خیلی چیزا رو توضیح داده بود. (ممنون همکلاسی، نه تنها رو اعصابم راه نرفتی، بلکه خیلی قانع کننده و منطقی حرف زدی. تسلیم!)

هیچ اهمیتی نداره کی چی فکر می کنه. من حرفام رو زدم و ثابت کردم که هستن کسانی که گوسفند نیستن ، هستن کسانی که میتونن مستقل و آزادانه فکر کنن. قصد من روشن کردن دانشجوها بود و تلنگری به مسئولین ولی مثل این که به قول این دوستم بیشترشون هنوز خوابن. برام اهمیتی نداره ، فعلا مهم ترین هدف زندگیم رفتن به خارج از کشور برای ادامۀ تحصیل و کاره و همچنین کلی هدف و کار نا تمام دیگه؛ نمی خوام به خاطر حسادتای یه عده احمق ، استعداد هام به لجن کشیده بشه و علی رغم میل باطنیم ، 24 ساعت دیگه (یعنی بامداد روز چهارشنبه) این وبلاگ رو می بندم.

نمی دونم این کارم چه بازتابی خواهد داشت ولی اهمیتی نداره ؛ بذار فکر کنن ترسیدم. قسمت نظرات رو هم غیر فعال کردم چون دیگه نمی خوام حرف کسی رو بشنوم.

من به زندگی خودم ادامه میدم ؛ امیدوارم حرفای زده شده در این وبلاگ حداقل باعث فکر کردن یک نفر شده باشه (در اون صورت من رسالتم رو انجام دادم)

(حداقلش تو این مدت کلی از دانشجویان و مسئولین دانشگاه رو شناختم. برای خوانندگان این وبلاگ یه نصیحت دارم: به هیچ کس اعتماد نکنید)

به امید روزی که آزادانه بشه فکر کرد ، زندگی کرد و مرد

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 0:14  توسط روح خاکستری سرگردان